ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
401
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) واقدى مىگويد ، پارهيى از سيرهنويسان مىگويند * ابو درداء در جنگ احد شركت داشته و در آن روز در همان حال كه مسلمانان از هر سو روى به گريز نهاده بودند پيامبر ( ص ) به او نگريستند و فرمودند « اين عويمر چه نيكو سوار سبك خيزى است » ابو درداء از ياران بلند مرتبه و خوش نيت رسول خدا بوده و با ايشان در جنگهاى بسيارى شركت كرده و از آن حضرت حديث بسيارى نقل كرده است . واقدى از معاوية بن صالح ، از ربيعة بن يزيد از ابو درداء ما را خبر داد كه * هر گاه حديثى از رسول خدا نقل مىكرد مىگفت اگر الفاظ حديث اين چنين نبوده شبيه و مانند همين بوده است . واقدى گويد ، ابو درداء به شام رفت و تا هنگام مرگ خويش همانجا ساكن بود . عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه ابو درداء به قضاوت گماشته شد مردم به او شاد باش مىگفتند ، او گفت براى قضاوت به من شادباش مىگوييد و حال آنكه من بر سر پرتگاهى قرار گرفتهام كه ژرفاى آن بيشتر از اين جا تا شهر عدن ابين « 1 » است ، و اگر مردم بدانند در قضاوت چه گرفتارى نهفته است به سبب كراهت از آن آن را دست به دست مىدهند - از خود دفع مىكنند - و اگر بدانند در اذان گفتن چه پاداشى نهفته است از شوق و حرص نسبت به آن آن را از دست يك ديگر مىربايند . ابو معاويه ضرير از اعمش ، از عمرو بن مرّه ، از سالم بن ابى جعد ، از ام درداء ، از ابو درداء ما را خبر داد كه مىگفته است * يك ساعت انديشيدن بهتر از يك شب بر پا بودن و نماز گزاردن است . وهب بن جرير و ابو وليد هشام هر دو از گفتهء شعبه از عمرو بن مره ما را خبر دادند كه مىگفته است * شنيدم يكى از مشايخ از گفتهء ابو درداء نقل مىكرد كه مىگفته است فقر و تنگدستى را براى اظهار فروتنى به پروردگار خويش و مرگ را براى شوق ديدار خداى خويش و بيمارى را براى اينكه گناهانم را بپوشاند دوست مىدارم . ابو معاويه ضرير ، از اعمش ، از غيلان بن بشير ، از يعلى بن وليد ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابو درداء گفتند براى كسى كه او را دوست مىدارى چه چيز را دوست مىدارى و
--> ( 1 ) عدن نام شهر و ابين نام شخصى است كه عدن منسوب و مضاف به اوست ، لطفا به ابن اثير ، النهاية ، ج 3 ، ص 192 مراجعه شود .